تحول و دگرگونی  به مثابه پیشرفت

جستاری پیرامون عملکرد سازمانهای غیر دولتی  سردشت

 

ابوبکر شریعت پناه-شورای مرکزی

مقدمه

با تغییر ساختاری جوامع از حالت سنتی به حالت مدرن وهمچنین تحولات اساسی که در بینش باور عامه (COMMON SENSE  ) نسبت به محیط پیرامون بوجودآمد.وبرای سازماندهی وایجاد نظم نوین بر پیکره اجتماعی در حوزه جامعه وجود سازمانهای غیردولتی اجتناب ناپذیر مینمود . در واقع در نقاط مختلف جهان NGO ها باعث یک ارتباط مستمر بین سه حوزه دولت ، اجتماع و بازار میباشند. بعبارتی یک تضمین توأم با امنیت را برای شهروندان هر جامعه به ارمغان خواهند آورد .عملکرد NGO ها با تحول ، دگرگونی ، نوآوری ، خرد ورزی و به چالش کشیدن معضلات معنی پیدا خواهد کرد .

سردشت به عنوان یک جامعه متشکل از یک ساختار پیچیده و متناقض وبا دارا بودن ضرب آهنگی کند در مسیر توسعه و همزمان در چند سال اخیر با پیدایش چندی از سازمانهای غیر دولتی ،دچار پویش های نامحسوسی شده که پردازش به آنها در نوع خود قابل تامل میباشد و در این مقال سعی شده بصورتی کلی عملکرد سازمانهای مذکوررا بعنوان پیوستاری از تغییرو تحول از دومنظر آسیب شناختی وراهبردی در این شهربه خانه تحلیل ببرد .

تحول لازمه توسعه :

اصولا بررسی دگرگونی و تحول در هر جامعه را تنها میتوان با توجه به متن و روابط متقابل در بافت آن جامعه جستجوکرد . چه بسا تغییر در حوزه مخصوصی از یک جامعه منجر به پیشرفت شود اما همین تغییر در  حوزه مذکور، در جامعه دیگرموجب آنومی  شود . اما در کلیّت با توجه به نمونه های تاریخی و اجتماعی فراوان، همواره تغییرات اجتماعی در هر جامعه در غالب اوقات وبا توجه به نحوه عملکرد نهادها و سازمانهای اجتماعی وسیا سی به توسعه و رفاه آن جامعه  منتهی شده است .تغییر وتحول عبارت از به چالش کشیدن وضیعت موجود که روابط حاکم در آن بیشتر از یک گفتمان پیروی میکند و گفتمان مذکور در ذات خود تمایل به تغییر وتحول ندارد، بدلیل آنکه حفظ وضیعت موجود همواره برای حامیان و حاملان گفتمان غالب دارای مزایا و منفعت های فراوانی، همانند اعتبار، نفوذ ، احتساب قدرت ، منافع مادی و … میباشد که قطعا در این شرایط برای حفظ وضعیت موجود و جلو گیری از تحول  از هیچ کوششی فرو گذار نمیباشند و در این شرایط ما وارد فضای تضاد و کشمکش مرئی و نامرئی بین تغییر گرایان و ثبات گرایان میباشیم که هر یک برای عکس العمل  های خود تو جیهاتی دارند . مثلاً ثبات گرایان تغییر را به مثابه هرج ومرج و نابهنجاری قلمداد میکنند وبا دیدگاهی بد بینانه به فرایند تحول مینگرند و واکنش های تند ورادیکالی در مقابل آن انجام میدهند . از جانب دیگر تغییر گرایان تحول را به  نشانه رهایی از عدم توسعه و عقب ماندگی  و بحرانهای اقتصادی واجتماعی  می انگارند . در حقیقت میتوان گفت که هر دو طیف در یک نکته باهم اشتراک دارند آنهم وجود پروسه تغییر میباشد  بعبارتی  هر دو جریان تغییر را فرایندی می دانند که ازآن هیچ  گریزی نیست ،منتها یکی آن را ایجابی  تلقی میکند و دیگری آن را سلبی .

اما در کلیت میتوان با در نظر گرفتن هردو دیدگاه به یک راه سومی دست یافت که ترکیبی از دو دیدگاه فوق می باشد . راه سومی تغییر و تحول را پذیرا می باشد اما در چار چوب تعیین شده آن و هر گونه تحول را مورد بازبینی قرار میدهد و در حد امکان آن را در مسیری هدفمند به جریان می اندازد . گزینه سوم ، تغییرات را از کالبد تهدید خارج ساخته و به فرصت تبدیل میکند و با رویکرد باز و انتقادی خود هیچ هراسی از تغییر نداشته بلکه آنرا به مثابه پیشرفت و توسعه قلمداد میکند . راه سوم همان گزاره ای می باشد که ما به آن فعال سازی سازمانهای غیر دولتی میگوییم .

در واقع عملکرد سازمانهای غیر دولتی به عنوان آوانگارد و پیشگام در تغییر و تحول محسوب میشود و سعی  و اهتمام آنها مبارزه با نقاط ضعف ، کمبودها و کاستی ها می باشد و با زبان اقتصادی با توجه به امکانات محدود و خواسته های نامحدود از فرصت ها در صورت امکان نهایت استفاده را میکند .

جامعه سردشت هم اینک در مقابل تغییرات اندک و بطئی قرار گرفته که بنا به دلایل ساختاری آن نمی توان برآیند مثبت ناشی از این تغییرات در حوزه فرهنگی و اجتماعی آن حداقل در آینده نزدیک مشاهده کرد . اما می توان با راهبردی نمودن فعالیت سازمانهای غیر دولتی و ایجاد مناسبات ، ارتباطی معقول بین NGO ، مردم و دولت برقرار ساخت که این عمل شعور جمعی و آگاهی اجتماعی جامعه را بالا می برد و از طرف دیگر می توان با دولت در رابطه با مشکلات و مسائل جامعه وارد گفتگو و مباحثه شد تا در این شرایط توازن دو سویه افقی جایگزین ارتباط عمودی بین مردم و دولت شود که در این شرایط می توان به اهداف توسعه مدارانه خود دست یافت. 

با توجه به اصول و قواعدی که برای یک  NGO  می توان برشمرد و با تعیین معیار و شاخص های جهانی و منطقه ای ، شمار سازمانهای غیر دولتی سردشت را از لحاظ صوری و ماهویی از هم تشخیص داد . معیارهای زیر می توانند ما را در تفکیک و جدا ساختن  NGO های واقعی یاری رسانند : اولاً  یک  NGO          می بایست در تعامل دو سویه و متقابل با دولت باشد و به قول هابر ماس در جریان یک کنش ارتباطی متقابل قرار گیرد و دچار خود کم بینی و دگر بزرگ بینی نشود که این بینش ماهیت کار آن را خدشه دار می کند . ثانیاً دارای یک رویکرد انتقادی معطوف به واسازی ساختارهای موجود باشد نه رویکردی توصیفی معطوف به تعزیر که این شیوه کمترین کمک به بررسی مسایل و معضلات اجتماعی و ارائه راه کار میکند . ثالثاً بانیان یک  NGO  می بایست شناخت کافی و دقیق  از سرشت و اصول آن را داشته باشند و با محدوده و حوزه فعالیتی خود آشنا باشند .به باور راقم این سطور در سردشت NGO  تیروژ و سبز تا حدی از معیارهای فوق پیروی می کنند و تسامحاً به آنها نام یک NGO  نهاد که آمیزه های فعالیت آنها شامل شفاف سازی ، اتخاذ رهیافت انتقادی – تحلیلی توأم با متد های حداقل برخوردار از شیوه های علمی ، در تعاملات دو سویه با سایر ارگان و وجود یک ارتباط افقی  بین سایر سازمان و غیره می باشد و سایر انجمن های سطح شهر بیشتر یک رویکرد توصیفیـ تحزیری دارند بدین صورت که درحوزه زبانی زیادتر متکی روایتگری و توصیف محیط پیرامون میباشندوگریزان از تجزیه وتحلیل روابط علت-معلولی بین قضایای کلی وجزئی هستند .

آسیب شناختی عملکرد سازمانهای غیر دولتی  :

به طور کلی بررسی نقاط ضعف و کاستیهای هر سازمان را        می بایست با توجه به تأثیر گذاری متقابل در جامعه مورد توجه قرار داد در این صورت که از یک طرف بر جامعه تأثیر می گذارد و متقابلاً از آن تأثیر می پذیرد و در فرآیند چرخشی قرار می گیرد و در این شرایط بروز مشکلات سازمانی سیمایی چند وجهی به خود میدهد . و برای تعیین خط مش و همچنین ایجاد یک دکترین مورد اجماع  با دو گزاره روبرو می باشد که از یک طرف بایسته های موجود در جامعه را مورد نظر قرار می دهد و از طرف دیگر با محدودیت ها و قوانین دولتی روبرو می باشد که آسیب شناسی عملکرد سازمانهای مذکور را در مابین این دو نقطه قرار می دهد . و حالت سیّالیّت به آن می بخشد . مشکلات سازمانی به دو دسته برون سازمانی و درون سازمانی تقسیم می شوند و همچنین مشکلات برون سازمانی خود نیز به دو حوزه تقسیم می شوند : یکی حوزه ارتباط دولت – NGO و دیگری ارتباط جامعه – NGO  می باشد که بررسی مشکلات حاضر در  حوزه ارتباط جامعه  NGO  صورت می گیرد .

1-توهم توطئه: توهم توطئه به فرآیندی اطلاق می شود که در آن مواضع و ارتباط طرفین در هاله ای از ابهام روی میدهد و هر یک از طرفین با نگاهی بدبینانه به دیگری وارد کنش متقابل         می شوند و ترس ناشی از صادقانه نبودن رفتار و کردار آنها فعالیّت را از نظر ماهوی به انحراف می کشد . آنگاه که توهم توطئه در سطح فردی نفوذ کند می تواند به سایر سطوح یعنی سطح گروهی و حتی برون سازمانی تسری پیدا کند و رویکرد شفاف سازی سازمان را تحت الشعاع قرار میدهد .اصولا ماهیت عملکرد سازمان غیر دولتی با هر نوع ابهام و تناقض رفتاری در تضاد میباشد و عملاً به حاشیه راندن یک سری پارامترهای گسست آمیز همانند توطئه را جزو اصول خود میداند و آن هنگام که فضای توهم توطئه رو به فزونی نهاد ، ماهیت بین الاذهانی کنشگران را زیادتر از هر چیز معطوف به ارزیابی طرف مقابل خود میکند تا بروز عقاید ، افکار ونظرات خود ، که این روند  باعث خود سانسوری فرد در سطح خرد و اعضای سازمان در سطح میانه    می شود ودر این حالت فضای موجود آکنده از ابهام ، ترس ، تناقض گویی و محافظه کاری می شود  و پروسه مشارکت مدنی را با اختلال جدی مواجه میکند .

2- گریز از انگ زدن و بر چسب خوردن : اصولاً یکی از خصایص جوامع نیمه سنتی یا به عبارتی بهتر در حال گذار        بالاخص در حوزه قضاوتهای گروهی وجمعی در مورد فرد به اصطلاح نا بهنجار و خطا کار وجود مکانیزم تنبیهی-ارشادی با توسل به طرد اجتماعی فرد از صحنه روابط گروهی میباشد . در این فرایند ،فردی که از دیدگاه باور گروهی دچار لغزش و خطا میشود  به حاشیه رانده  می شود و دچار انگ و برچسب خوردن میشود . و در این شرایط فرد نهایت اهتمام خود را به خرج میدهد تا مبادا در تله شوم انگ خوردن گرفتار آید. از سوی دیگر در جوامعی شبیه جوامع ما بخاطر تازگی و مدرن بودن اهداف و یک  سری فعالیتهای گروهی که بیشتر رویکردی انتقاد متمایل به اصلاح دارند ، این فعالیتها زیاد تر بعنوان یک محرکه از آنها یاد میشود تا یک اقدام جدی . به باور عامه مخصوصاً گروه های سنتی که نگرشی کلاسیک دارند ، حاملان  چنین حرکاتی  باعث اختلال در نظم عمومی  و گسیختگی در روابط حاکم میباشند و احتمال بر چسب زدن به اعضا و فعالان  مدنی  مخصوصاً در چهارچوب سازمانی زیاد میشود هر چند این انگها بیشتر ناشی از عدم آشنایی با فعالیت سازمان غیر دولتی میباشد و علیرغم شفاف سازی کار NGO بسیاری از کنشگران و نیروهای مستعد از ترس بر چسب خوردن توسط بعضی از طیف ها از سازمان دوری میجویند و از فعالیت مستمر امتناع می ورزند که این عمل خود باعث بروز مشکلاتی در راستای رسیدن به اهداف سازمان میشود .

3- بحران مشارکت : یکی از بن مایه های اساسی در غنی کردن فعالیت های سازمان غیر دولتی مشارکت مستمر و مداوم شهروندان در این نوع سازمان ها میباشند . اما شوربختانه در جامعه ای که در آن زندگی میکنیم عدم مشارکت و بحران مشارکت یکی از معضلات بنیادی در حل مشکلات و مسایل عمومی در سطح جامعه میشود .                                                                   ص  12

 

[ادامه[                 تحول و دگرگونی  به مثابه پیشرفت .......

بررسی علل عدم مشارکت به نوبه خود مستلزم پژوهش و تحلیل علمی  و آکادمیک میباشد اما میتوان در کلیّت به چند مورد ذیل اشاره نمود : اولاً  روحیه تغییر و تحول در بین کنشگران سیر نزولی داشته و بی تفاوتی و ناامیدی رو به فزونی رفته . ثانیاً جامعه شدیداً مورد تهاجم فرد گرای قرار گرفته که بر اساس آن منافع فردی بر مصالح جمعی تقدم یافته است . ( شارع پور :1383،83)   ثالثاً گرایشات خانوده گرای و خویشاوند گرای راه را بر مشارکت ورای مرزهای سنتی بسته است ویا بقول "رابرت پوتنام" خانوده گرای بی اخلاقی بودن یکی از نمود های عدم مشارکت بحساب می آید .

4- انفعال ناشی از بی اعتمادی : اعتماد یکی از مقوله های حیاتی به شمار می آیدکه در جهت انسجام گروهی واجتماعی تاثیر بسزایی دارد .اعتماد عبارتست از تمایل فرد به قبول ریسک یک موقعیت اجتماعی که این تمایل مبتنی برحس اطمینان به این نکته است که دیگران گونه های که انتظار می رود عمل نموده وشیوه ای حمایت                                                                                     کننده در پیش خواهند گرفت (شارع پور:73و1383 ).اصولاً اعتماد بهمراه خود یک نوع التزام وتعهد بر او سنگینی می کند.ولی در حالت بی اعتمادی یک نوع سوگیری منفی در مورد طرف مقابل صورت می گیرد ( زتومکا:13 ، 1384 ).بطورکلی در حالت              بی اعتمادی گرایش شدیدی به انفعال وبی تفاوتی دیده می شود که این وضعیت قطعاً در به تحلیل رفتن اعتماد بین طرفین موثر       می افتد. در بعضی مواقع بی اعتمادی به یک فرهنگ تبدیل می شود و این فرهنگ بی اعتمادی بطور طبیعی غیر کارکردی است.این فرهنگ ازمشارکت وهمکاری جلوگیری کرده و وحدت ویکپارچگی بین افراد جامعه را از بین می برد. ( همان : 129  ) همچنین فرهنگ بی اعتمادی مجموعه افرادی را که مایل به کنش متقابل هستند کاهش می دهد و از ورود به عرصه کنش باز می دارد. در این صورت این فرهنگ باعث از دست رفتن فرصت های زیادی میشود که برای کنش مفید می باشند( همان: 130 ).بطور کلی بی اعتمادی فضای انفعال وبی تفاوتی را تقویت می کند و در این میان کنشگران و حتی اعضای سازمان با قربانی شدن در چنین شرایطی از عواقب بی اعتمادی رنج برده و ضربه می خورند و در واقع خلاقیت و نبوغ و همچنین نوآوری به محاقل فراموشی سپرده می شود.

5- گریز از مسئولیت پذیری  :در حقیقت هر یک از ما به نوبه خود در مقابل توسعه و پیشرفت جامعه مسئولیتی بر عهده دارد و هر یک از ما ،آن هنگام که از مسئولیت شانه خالی کند جامعه را دچار اُفت و خیزهای آشکار و پنهان کرده است . هر چند مسئولیت یک شهروند با حقوق معنا پیدا میکند اما همواره با مسئولیت  پذیری می توان به حداقل ازحقوق و مزایای شهروندی دست یافت .به بیان واضح تر رسیدن به حقوق و مزایای در خواست ، متضمن بر عهده گرفتن مسئولیت میباشد.معضل گریز از مسئولیت پذیری یکی از کژکارکرد یها میباشد عملکرد سازمان را تا آستانه پیش خواهد برد و با فرسایش کار ویژه اصلی یک نوع رکود و ایستایی بر جامعه حکمفرما خواهد شد و از تبدیل وضیعت موجود به وضعیت مطلوب جلو گیری میکند که در این حالت امر مصادره به مطلوب تنها بصورت انتزاعی و خیالات در ذهن آدمی باقی خواهد ماند و لاغیر . مشکلات فوق روند گذار از جامعه توده ای به جامعه مدنی را دچار چالش ساخته است و این پروسه با دگردیسی مداوم و متناوب از متن جامعه برخواسته  و به سازمان های غیر دولتی تسری پیدا کرده و عملاً باعث پیچیده شدن قضایایی همچون توسعه پایدار ، پیشرفت ، رفاه ، عدا لت ، نو اندیشی  و غیره شده است.

راهبردی بودن عملکرد NGO:

در صورت تعیین ساز وکارهای معین و برنامه ریزی شده برای نحوه عملکرد سازمان غیر دولتی میتوان در آینده نه چندان دور شاهد تحولات و دگرگونی در سطح جامعه باشیم. بی گمان برای رسیدن به نتایج مطلوب و دلخواه به سرمایه گذاری فکری ، نظری و عملی محتاج میباشیم و در صورت توازن بین مبانی تئوریک و جریان پراگتیک (عمل گرا ) میتوان به غنای مشارکت گروهی افزود بطور خلاصه در صورت عملکرد مثبت و کارکردی سازمان های غیر دولتی در سردشت به احتمال به نتایج ذیل دست یافت :

1. خارج کردن جامعه از حالت ایستای نسبی بسوی پویایی :

پر واضح است زمانی میتوان پیشرفت و توسعه را در سر پروراند که نظم مبتنی بر مکانیکی که با روحیه خویشاوندسالاری و عواطف گرایی بنا شده و در آستانه اضمحلال است را با یک نظم ارگانیک مبتنی بر مشارکت تمام گروه های اجتماعی وابسته به هر طبقه و تفکر جایگزین کرد و با خارج شدن از رکود و ایستای  نسبی میتوان به وادی خلاقیت ، نو آوری و انتقاد سازنده پای نهاد و شاهد تولید طرحهای فکری و عملی نوین با اتکا به پتناسیل موجود شد .

2 .  نهادینه کردن فرهنگ نقد ورزی و نقد پذیری در حوزه عمومی :

گسترش فرهنگ نقد ورزی همواره باعث متبلور شدن نقاط ضعف و کاستیها ی موجود در جامعه می شود که در واقع ماهیت نقد کردن بمعنای مشارکت دلسوزانه در حل معضلات میباشد . از سوی دیگر مفهوم اعتراض را میتوان در کالبد نقد جای داد وعملاً نقد و اعتراض را توأم با هم هدایت نمود و جنبه خشونت گرای و تخریب فیزیکی و روحی را از آن زدود . باور عامه همواره نقد را به مثابه خشونت و تخریب  می پندارد در حالی که نفس نقد و حتی اعتراض مقوله ای جدا از خشونت وتخریب میباشد که اولی باعث سازندگی و آبادانی ودومی باعث پس افتادگی و ابزاری برای سو استفاده بعضی از اشخاص میباشد .

3. جلو گیری از توده ای شدن جامعه :

هر چند تشریح مفهوم جامعه توده ای بحثی مفصل میباشد اما به باور "بشیریه" جامعه توده ای ،جامعه ای میباشد که در آن گسیختگی ، ضعف روابط و پیوند های گروهی ، خلاء معنوی ، ضعف معیار های اخلاقی و هنجاری ، از خود بیگانگی ، فشار هاو اضطرابات روحی ، احساس نا امنی و ذره ای شدن فرد ( بشیریه :334،1385 ) به وضوح مشاهده میشود . در شرایط توده ای شدن جامعه ،افراد در تشخیص آگاهی راستین و آگاهی دروغین دچار گمراهی میشود و همچنین مردم مستعد جذب مراکزی میشوند که در اصل هیچ نوع کارکردی برای ترقی و پیشرفت یک جامعه ندارند و تنها در راستای تثبیت و توجیه وضعیت موجود میباشند . که عملکرد مثبت NGO میتواند مانعی اساسی درمقابل توده ای شدن ، قرار میگیرد و از توانییهاواستعدادها ی عامه مردم به نفع احیای جامعه مدنی استفاده نمایند .

4 . تقویت روحیه تساهل و مدارا :

جامعه شاکله ای از تمایزات و تفاوت فردی و گروهی میباشد و درمواقعی پیش می آید که یک گروه بر علیه گروه دیگر بخاطر ناهمخوانی در اصول با هم در گیرشوند و عملا یکدیگر را در مظان اتهامهای گوناگون و بعضاً غیر واقعی قرار دهند و باعث لطمه زدن به انسجام و یکپارچگی جامعه شوند . در این حالت وجود روحیه تساهل و مدارا مضاف بر احترام نهادن به عقاید و افکار متفاوت یکدیگر ، یک نوع همزیستی مسا لمت آمیز و قبول گونا گونی  هویت ها و گرو های مختلف راواجب میسازد .( والزر: 3،1383)

5. تحوّل فرد از یک کنشگر منفعل به یک شهروند فعال :

امروزه رابطه معنا داری بین پیشرفت یک جامعه و توجه ورزیدن به نقش شهروند در تغییر ساختاری و کارکردی یک جامعه وجود دارد . شهروندان اعضای برابر و مساوی در اجتماع خود محسوب میشوند . بنابراین اگر قرار باشد شهروندی مفهوم واقعی خود را داشته باشد نباید اجازه خود سرانه را به افراد بدهد( فالکس :14،1384 ) برخورداری از جایگاه شهروندی بطور غیر مستقیم احساس عضویت در جامعه بزرگتررا ایجاب مینماید . این مفهوم مشارکت برابر افراد در جامعه را به رسمیت میشناسد و در عین حال استقلال فردی آنها را نیز حفظ میکند .( همان :14) در واقع شهروندی یک موقعیت فعال است نه یک موقعیت منفعل و شهروند با مفهوم سلطه سر ناسازگاری دارد و حفظ هویت استقلال فردی خود را خواستار است( همان : 15 ) تحول فرد بعنوان یک کنشگر فعال به بلوغ فکری و اجتماعی شهروندان کمک شایانی می کند.

6. تقویت اعتماد گروهی و فردی :

تقویت اعتماد توسط عملکرد سازمان های غیر دولتی به نتایج مطلوبی میرسد که اهم آنها عبارتند از : اعتماد به افراد امکان میدهد که بدون خطر و تهدید مورد مشاهده و درک قرار گیرد .ازاین رو اعتماد افراد را از اظهار بیانات بیگانه ستیز و خصمانه درون گروهی باز میدارد و بحث و گفتگو ها را سر وسامان میدهد ، پیوند بین فرد واجتماع را قوت میبخشد ، احساس هویت را بین افراد گسترش میدهد و انسجام جمعی را که موجب همکاری ، کمک متقابل و حتی تمایل به فداکاری به خاطر دیگران میگردد ،بین آنها برقرار میسازد .(زتومکا :121،1384 ) همچنین اعتماد میتواند در فرایند توسعه اجتماعی ،میزان عضویت اعضای جامعه در گروه ها ، سازمانها وانجمن های مختلف را افزایش دهد.(شارع پور:73،1383 ) بزعم نظریات متفکرانی همچون "دو توکویل" و "هابز" اعتماد پایه اساسی نظم نوین اجتماعی میباشد که تنش ها را کاهش و انسجام را افزایش میدهد .

وضعیت سازمانهای غیر دولتی در موقعیت کنونی:

بطور کلی با ورود به دهه های میانی قرن بیستم ، به تدریج و با موازات گسترش و تکثیرجامعه مدنی ، سازمانهای غیر دولتی مخصوصاً سازمانهای غیر دولتی جوانان نیز رو به ازدیاد رفته و امروزدر سطح بین المللی یکی از پشتوانه های محکم و موثری برای سازمانهای فرا ملیتی و بین المللی  همچون سازمان ملل در کمک و بعضاً حل بحرانهای موجود در سطح جهان میباشند .  درحقیقت  NGO ها نمود تازه ای از جنبشهای اجتماعی نوین میباشند که در جهت فعالیتهای بشر دو ستانه در سطوح مختلف محلی ،منطقه ای ،ملی و بین المللی در سراسر جهان مشغول به فعالیت میباشند هر چند شدت و حدت فعالیت آنها با توجه مناطق مختلف سیال و متغیر میباشد اما در نهایت گرایشات اصلی آنها اصلاح ، بهبود، روشنگری و رویکرد انتقادی میباشد که در این وضعیت همانا ناظری فعال در جهت تعدیل قدرت سیاسی دولت و کنترل آن در حد معقول و منطقی  میباشد .        

سرانجام :

 هر چند نتیجه گیری مطلبی به این گستردگی کاریست سترگ و سخت و بقول معروف این قصه سری دراز دارد اما در پایان میتوان به دو نکته کلیدی اشاره نمود:اولا نباید این برداشت در باور ما متصور شود که کار گروهی و مشارکت دسته جمعی مقوله ای تازه و جدید میباشد زیرا این فعالیتها به درازای تاریخ دربافت اجتماعی ما به شیوه ای گوناگون وجود داشته و افراد در ازمنه گذشته بدون هیچ پشتوانه نظری و یا توجیه علمی بکار گروهی خودجوش دست یازیده اند این نکته جای بسی تامل ودرنگ میباشد ومیتوان این روحیه سنتی را به مثابه یک سرمایه اجتماعی بالقوه پنداشت و آن را به مکانیزم های نوین تجهیز کرد و بعبارتی واضح تر این روحیه سنتی را با کاربستی نوین ترکیب کرد که این ترکیب بندی میتواند یکی از فاکتورهای مهم و اساسی در جهت تغییروتحول توسعه مدارانه در جامعه باشد .ثانیانوع دیدگاهی که به فعالیت  NGO داریم بسیار مهم ودر نحوه عملکرد ما تاثیر گذار میباشد بدین گونه که اگر با نگاهی سطحی ‌، حاشیه ای و بد بینانه به این نوع فعالیتها نگاه کنیم بی گمان هیچ نتیجه ای عایدمان نمیشود . ولی با داشتن یک نگرش جدی و با ایمان به تغییر و تحول و تاثیر گذاری فعالیتهایNGO  بطور قطع میتوان شاهد تحولات اساسی معطوف به پیشرفت و توسعه در جامعه بود .